ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است


نقد فیلم قلعه شیشه ای – The Glass Castle

photo_2017-12-16_23-13-10

نقد به زبانی ساده – کارگردان

فیلم قلعه شیشه ای – The Glass Castle ، که از روی روایتی واقعی به کارگردانی
دستین دنیل که فیلم موفق Short Term  را در کارنامه خود ثبت کرده امسال اکران شد.
میتوان به جرئت گفت بازگشت موفقیت آمیز دستین دنیل با فیلمی در ژانر بیوگرافی – درام و کمی غم انگیز.

نقد فیلم The Glass Castle

بازیگران فیلم

قبل از نقد خود فیلم بپردازیم به کاراکتر های فیلم که اگر سینما را دنبال کرده باشید دست کم با شخصیت های
بری لارسون ( بازیگر نقش مادر در فیلم اتاق 2015 ) و وودی هرلسون ( بازیگر فیلم اکنون مرا می بینی ) آشنایی دارید.

بدون شک دستین دنیل در انتخاب بازیگر بهترین عملکرد را نشان داده و بری لارسون را در نقش
دختری که غمی در ته چهره او نهفته است و وودی هرلسون را در نقش پدری بلند پرواز با تخیلی قوی
که به نظر من بهترین گزینه همین وودی است، را انتخاب کرده است.

نقد فیلم The Glass Castle

داستان فیلم

فیلم ، داستانی درباره خانواده ای را روایت می کند که پدر خانواده ، رکس ( وودی هرلسون )
به این باور دارد که بهترین شیوه زندگی ، زندگی به صورت آزادانه است. به طوری که هر جا که
بتوانند زندگی می کند ، گاه در بیابان ، گاه در دل جنگل.

رکس عقیده دارد خوابیدن زیر ستاره ها را به زندگی در شهر با آن همه شلوغی و سر و صدا ترجیح
می دهد و به همین روش زندگی خود فرزندان خود را اینگونه بزرگ می کند. او که پدری با استعداد
و تخیلی است تصمیم می گیرد کنار خانه ای که در کوهستان گرفته اند . قلعه ای شیشه ای بسازد.

اما طولی نمی کشد که فرزندانش بزرگ می شوند و کم کم از این مدل زندگی عاصی می شوند و می خواهند مثل مردم عادی در شهر ها زندگی و کار کنند و کم کم از شر پدر الکلی خود رهایی یابند.

نقد فیلم The Glass Castle

نقد فیلم

ما فیلم را از دید دختر خانواده جنت ( بری لارسون ) به زندگی و خانواده اش ( مخصوصا پدرش ) می بینیم.

زاویه دیدی که در نگاه اول پدر را فردی الکی و خشن و غیر قابل کنترل – گه گاهی هم غیر قابل کنترل – می بینیم.
نخست دلمان به حال جنت می سوزد که پدری با این رفتار و اخلاقیات دارد و شرمش می آید خانواده اش را به کسی معرفی کند.
حتی در سکانسی می بینیم که جنت ، پدرش را در خیابان می بیند ولی انکار می کند که او را دیده است.

جنت در طول فیلم سعی دارد زندگی پدر و مادرش را سر و سامان دهد ولی کاملا بی فایده است و رکس بر باور
خود پافشاری می کند و هم چنان در مخروبه ای زندگی می کنند. همان مدل زندگی خودشان ، دور از شلوغی
شهر و آن روتین ” از خانه به محل کار و برعکس “.
حالا رکس فرزندانی دارد که از او شرمشان می شود و گه گداری
هم چاشنی تنفر هم به آن اضافه می شود.
اما داستان به این شکل تمام نمی شود.

خواهر برادر و پدر

بالاخره جنت و دو خواهر و برادرش ، پدرشان را در بستری بیماری می بینند. آن زمان است که به خودشان
می آیند و به لحظاتی فکر می کنند و به خاطر می آورند که پدرشان منهای آن اخلاق های زشت ، چه قدر
صفات خوبی داشته و چه درس های مهمی به آن ها داده. درس زندگی. 
درسی که از هدف زندگی گرفته
تا ارزش آن. درسی برای لذت بردن از تمامی لحظات زندگی و قدر شانسی از آن ها.

این فیلم را برای تمام افرادی که می خواهند در زندگی خود موفقیت بزرگی کسب کنند پیشنهاد می کنم. قلعه شیشه ای به شما
دید جدیدی به زندگی و لحظات آن می دهد. لحظاتی شامل ( بودن در کنار خانواده ).

بودنی که هر چه قدر هم باشد باز هم بعد از نبودنش حسرتی در دل همه مان می گذارد ،
پس چه بسا بهتر است تمامی نکات منفی زندگی را حذف نموده و دیدی مثبت به زندگی
داشته باشیم تا نیمی از زندگی خود را در حسرت زندگی کردن ، زندگی نکنیم.

امیدوارم از خواندن این مطلب لذت برده باشید.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *